مـــــــــــــاه
بسم الله الرحمن الرحیم
اسمان همیشگی تبسم تو و یاد او باعث شد همه ی تنش های این هفته را فراموش کنم دوباره لبخند بزنم و به فردایی که تو برایم ساختی امیدوار باشم به فردایی که دیگر تنها نیستم به فردایی که ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |پ.ن: کاش بعضی موقع ها می تونستم کاریو کنم که واقعا دوست دارم اما اینطور بهتر شد ۲. کاش از دستم ناراحت نباشی ... ۳.خدایاشکرت :) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ موهـــایـــم قرمز نیست ... درکنـــار دریاچه ی نقره ای زندگی نمی کنم حتی در پرورشـــگاه هم به دنیا نیــامده ام اما چرا انــقدر به تو نزدیک هســـتم انه! شــ ــاید برای اینکه مثل تو رویـــاهای بزرگی در سر دارم مانند تو که برای دوستت دیانا ذوق می کردی و گاهی نگران و مضطرب می شدی برای دوستم ذوق می کنم و گاهی نگران و مضطرب می شوم و گاهی مانند تو در اتاق کوچکم میروم وسرم را در بالشـــتم فرو میبرم و ارام گریه می کنم انه شرلی ! کاش می توانستم مانند تو به میان گل ها بروم خودم را درمیان گل ها رها کنم و بلند بلند با خود حرف بزنم ......کاش می توانستم انه ... صدای کالسکه ات ... قفل کردن دستهایت در هم و به اسمان خیره شدن ات چشم هایت که گاهی برق می زد و گاهی مملو اشک میشد همه و همه ی اینها درمن روحی می دمید و امید تازه ای میداد ــ دلم برای شخصیتت تنگ شده ... برای ان قلم زیبایت ... حتی برای موهای قرمز رنگت !!! یک عالـــــم حرف هایِ ناگفته دارم حرف هایی که هزاران بار می نویسمو پاک می کنم و گاه چه وحشتناک در گلویم حبس می شوند از گوشه ی چشمانم سرازیر می شوند و اما در انتها... ســ ـــکوت را ترجیح خواهم داد به تمام حرف های دنیا... بگذار سکوت کنم اری سکوت زیباترین حرف من است ... و یک بار هم در بیابان کاشــان هوا ابر شد و باران تنـــدی گرفت ... و ســـردم شد، آن وقت در پشــت یک سنگ، اجــاق شــقایق مرا گـ ــرم کرد _______________________________ پ.ن: 1. و باز هم شعری از سهراب ... چقدر دلم برای شعر هایش تنگ بود ... نمانده جز این ابر پاره نمانده از ان رنگ فیروزه ای جز این رنگ بی رنگ خاکستری بیا با هم بکاویم دراین اسمان شده یک تبسم یه بند یک کلام دگرباره نیست یک قلم وصف او یه خط از نگاه یا که سیمای او دگر باید به دنبال کجا رفت ؟ کجا جز اسمان ابی و پاک است به رنگ دوست های خوب و ناب است کجا رنگ دعارا می توان جست به دنبال عبادت می توان رفت بگو تا ببینم از این اسمان کدررنگ امروز جز دشمنی های این مردم کینه دوز چه چیز را می توان جستجو کرد درد مردم را در ان فریاد کرد بگو تاببینم چه باید کنم از چه کس یا چه چیزی شکایت کنم ؟ بگو ای قاضی عالم دگر خسته ام جز از خویشتن از چه کس می توانم شکایت کنم ؟ پ.ن: این شعر را 5 صبح خودم گفتم :) و اولین شعرمه !! تجربه ی لذت بخشی بود :) پ.ن: نظرتون چیه ؟؟؟؟;) از فـــکر کردن به تـــو ... نمی دانم ... حـــ ـــالم عجیب اســـت غریب اســـ ــت اری ، اینروز ها برای خودم هم غریبه ام یک غریبه ی بی حوصله با چشــ ــمانی خسته اری چشــــمانم خسته اند از ندیدنـــت ... کلافه اســـت اســـمان هم انگار از دسـت این غریبه ای که به تازگی شده "من" خسته است _________________________________________________ پ.ن: 1.غریبه ای خسته ام به دنبال اشنایی می گردم - لطفا زودتر برگرد...:( 3.پست 8 !!!! و امامی که همشه مدیونش هستم !!! جالب نیست ؟ 4.اینروز ها بازار اشفته است ! شما چطور ؟ بیشـــ ــتر از همیشــ ــه ... از اینکه روزهام شـــبیه رویــــاهام شدن از اینــکه ارزوهام زود تر از انکه فکرشــ ــو می کنم براورده میشه از این که تورو دارم ... تویی که وقتی بهت رســـ ــیدم افســ ــوس خوردم , افســ ــوس خوردم که چرا زودتر پیدات نکردم من از داشتــن تو ذوق زده ام... از داشتن تویــ ــه بزرگـــی که داشــ ــتنت من را مالـــک همه چیز و همه کس کرد... از داشتن تو خوشحالم ... از اینکه تورو دور از توصیف کتاب دینی ها و کلمات پیچیده و گنگ شناختم , خوشحالم از اینکه برایم بهترین هدیه ی دنیا را فرستادی از اینکه برایم بهترین دوست دنیا را فرستادی ... برای همه ی اینها ازت ممنونم ... دوستت دارم خدا :)) ای زبان علی درکام ! ای رسالت حسین بر دوش ! زینب! با ما سخن بگو ! مگو که بر شما چه گذشت ؛ مگو که در ان صحرای سرخ چه دیدی . مگو که جنایت انجا تا به کجا رسید , مگو که خداوند در انروز عزیز ترین و پرشکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی که افریده است یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزار های تفتیده ی بیابان طف , چگونه به نمایش اورد و بر فرشتگان عرضه کرد تا بدانند که چرا می بایست بر ادم سجده می کردند ! اری زینب! مگو که در انجا برشما چه رفت , مگو که دشمنانتان چه کردند ! دوستانتان چه کردند ...! اری ای پیامبر انقلاب حسین ! ما می دانیم ما همه را شنیده ایم , تو پیام کربلا را پیام شهیدان را به درستی گزارده ای تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی همچون برادرت که با قطره قطره ی خون خویش سخن می گفت ! " شهید دکتر علی شریعتی " (نیایش / 133) روزِ خوبـــ ــی است خیلــی هــم خــوب ظهر پاییــ ــز است مــ ــاه من ...! بـ ــاد می ایـــد و من خُرمالــــ ــوی رســیده ای را با هــوس گــ ــاز میزنم با همان دلــــ ـــشوره های همیشـــ ــگی که اخرش هم به جیــــ ــغ بلندی از ذوقـــم به اتمام می رسد خدایــــ ــا : من همه ی این دلشــــ ـــوره ها را دوست دارم همه ی این حـــ ــرف های غافلـــگیر کننده که مرا ذوق زده می کند و تـــو را به من یـــ ــاد اوری می کند را دوســـ ـــت دارم من همــــ ــه ی این روز ها را دوســ ــت دارم , از ته قلـــ ــبم _______________________________________________ 1.خدایا متشکــــــــ ـــــــــــرم برای این هدیه :) 2.تولدم مبارک :))))) ومن نـفهمـــــــیدم چه شــــد که به یک بــــاره صبح طلـــــوع کرد ... وحـــالا...خیره میمـــــانم به این افتاب نیلــــگون که چگــــونه و بوســــــیله چه کســـ ــی درمن ظُهور کــــردی ومرا به انــــدازه ی یک دشـــــت ، یک بـــاغ ...نه ! به اندازه ی یک بی نَهــــ ــایت مرا آرام کردی زنــــــده کردی... تاهزاران بار زنـــــدگی کردنــــــم را شــــــــکر گویم !
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت.
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.
آنه!
اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست."



| MisS-A |
